بسم الله النور
تأملی در باب افسردگی و عادی شدن زندگی
▫️امروز که سرکلاس از نکات استاد پیرامون تفاوت دو کلمه «سنه» و «عام» در قرآن کریم به شگفت آمدم و بارها گفتم «عجب» و «چه جالب!» فهمیدم نقطه به وجد آمدنم و آنچیزی که میتواند احوال من را در این نقطه تغییر دهد چیست، یاد این حرف از عین صاد افتادم.
💎 آقای صفایی حائری در کتاب نامههای بلوغ جمله حکیمانهای در باب معجزه دارند و میگویند: «طبیعت، معجزهی مأنوس و معجزه، طبیعتِ مجهول و نامأنوس است.»
معنی این جمله این است که چون ما با طبیعت و زندگی روزمره انس گرفتهایم و برایمان عادی است، دیگر آن حالت خارق العادگی و شگفتی را برایمان ندارد و آن را معجزه نمیدانیم و از سوی دیگر معجزهای که از آن شگفت زده میشویم و خرق عادت است، همان طبیعت است، طبیعتی که ما آن را نمیشناسیم و به دلیل این عدم معرفت، وقتی با آن مواجه میشویم شگفت زده میشویم و برایمان غیرعادی است.
▫️حکما و عرفا نیز هنگام افسرده حالی و کسالت یکی از تأکیداتی که دارند این است که به نعمتهایی که خداوند به ما داده و برایمان «عادی» و «عادت» شده توجه کنیم و این توجه «آیه» و نشانهای است که کمک میکند از این احوال خارج شویم.
▫️معجزه نیز از همین رو معجزه است. خرق عادت روزمره که نشان از خدایی دارد که خارق عادتهای ماست.
و انسان «آیتبین» و نشانه شناس که همه عالم را معجزه میبیند از انواع کسالت و افسردگی به دور است.
و کجاست علم روانشناسی توحیدی که توجه به «آیتها» را جزء درمان افسردگی بداند؟